مردم روستاي ذکري از توابع بخش گزيک شهرستان درميان از بي آبي رنج ميبرند و اين روزها خشکسالي و مصرف آب آلوده سبب بيماري پوستي شده و جان آنها را تهديد مي کند.
به نقل از
خاورستان، شهرستان درميان در ۱۰۵ کيلومتري مرکز استان خراسان جنوبي قرار دارد.
شهرستان مرزي درميان يکي از شهرستانهايي است که مردمش داراي مذهب شيعه و اهل سنت بوده به گونه اي که ۷۵ درصد جمعيت شهرستان درميان اهل سنت و ۲۵ درصد ديگر شيعه هستند اما با وحدت و برادري در کنار هم زندگي کرده و با تمام قدرت و اقتدار از مرز مشترک بين ايران و افغانستان حفاظت ميکنند.
اين شهرستان داراي روستاهاي زيادي است و مردم روستايي اين منطقه با مشکلات زيادي از جمله کم آبي و بي آبي رو به رو بوده و از اين مسئله رنج ميبرند.
خبرنگار
خاورستان، براي ديدن و شنيدن مشکلات مردم روستاي ذکري شهرستان درميان، فاصله ۱۵۰ کيلومتري از مرکز استان را پيموده و براي لمس کردن درد و رنج مردم اين روستا چند ساعتي ميهمان مردم روستاي ذکري شده است.
روستاي ذکري در فاصله ۵۰ کيلومتري مرکز شهرستان درميان قرار دارد و فاصله آن تا مرز افغانستان ۳۰ کيلومتر است.
روستاي ذکري از توابع بخش گزيک شهرستان درميان داراي ۳۵ خانوار و ۱۵۶ نفر است.
ذکري يکي از روستاهايي است که خشکسالي مانند همه جا آنها را تحت تاثير قرار داده است به حدي که بي آبي چهره مردم اين روستا را عوض کرده و بعضي هم دچار بيماري پوستي شده اند.
اين روستا يکي از سه روستاي محروم شهرستان درميان در بخش گزيک است که خيلي وضعيت زندگي کردن در اين روستاها جلاران، گل ني و ذکري سخت است و تا کسي به چشم نبيند نميتواند سخت بودن زندگي در اين روستها را درک کند.
*30 درصد مردم روستا دچار معلوليت هستند
جمعيت قابل توجهي از روستا دچار معلوليتهاي ذهني و جسمي اند به گونه اي که از 156 نفر جمعيت 36 نفر دچار معلوليت هستند و دليلش مشخص نيست.
*ذکري تابلويي براي پيدا شدن ندارد
در طول مسير از شهر گزيک به سمت روستاي ذکري بايد بعد از رسيدن به روستاي رزه از مسير فرعي که حدودا سه تا سه و نيم کيلومتر فاصله داشت و جاده اي خاکي بود روستاي ذکري را پيدا ميکرديم در طول مسير هم هيچ تابلويي که نشان دهنده روستايي به نام ذکري باشد وجود نداشت.
صبح روز پنجشنبه پنج بهمن ماه 1396 بود که به همراه فرمانده حوزه مقاومت بسيج امام خميني (ره) شهر گزيک براي ديدن مردم روستاي ذکري به اين روستا رفتيم، وارد روستا که شديم تعداد زيادي از بچه ها ورودي روستا مشغول بازي اند به محض اينکه ميبينند ماشيني وارد روستا شده عقب ماشين شروع به دويدن ميکنند تا بفهمند کيست و چرا به روستاي آنها آمده است.
همزمان با پياده شدن ما از ماشين گِردمان حلقه زده و بعد از سلام و احوالپرسي از اينکه به روستايشان رفته ايم ابراز خوشحالي کرده و خوش آمد ميگويند.
دختر و پسرهايي کوچک و بزرگ، با چهره اي مظلوم که اين چهره آرام شان از بي آبي رنگ عوض کرده، ظاهر سر و صورت و لباسهاي تنشان فرياد بي آبي را بيشتر از هميشه به گوشمان ميرساند.
مردم اين روستا از تبار مردمان ماخونيک بوده و عده اي از سمت کلاته بلوچ ( توابع شهرستان سربيشه) در سالهاي دور به اين روستا آمده و اينجا ساکن شده اند.
قدشان مانند مردم ماخونيک (روستايي با مردم کوتاه قد) زياد کوتاه نيست اما کم ارتفاع بودن ديوارهاي خانه هايشان و درهاي کوتاه خانه ها بر اينکه از تبار مردم ماخونيک هستند صحه ميگذارد.
خانه هاي روستا در نقطه خاصي تمرکز ندارد که وسعت روستا و تعداد خانه ها مشخص باشد، وسط روستا تپه هاي خاکي تقريبا بزرگي است که ساير خانه ها ، مسجد و مدرسه را پنهان کرده است و استقرار روستا به گونه اي است که اگر زماني باراني و سيلي به راه بيفتد سيل وارد خانه ها ميشود اما الان که از باران و برف خبري نيست که سيلي بخواهند آنها را تهديد کند.
بعد از دقايقي که نگاهي به همه بچه ها، تعدادي زن و مرد که در گوشه و کنار روستا ايستاده اند و خانه هايي که از سنگ و گل با بام هاي گنبدي شکل ساخته شده انداختم ابتدا باب گفتگو را با بچه هايي که منتظرند ببينند چه کساني ميهمان روستايشان شده اند آغاز کردم.
اولين پسر بچه اي که داوطلب شد با او هم صحبت شوم اسمش احمد بود، احمد سولابستي که بر خلاف جثه نحيفش در کلاس پنجم درس ميخواند، در گفتگو با خبرنگار خاورستان، گفت: ما در روستا ساختماني به نام مدرسه نداريم و در کانکس درس ميخوانيم.
احمد ميگويد: در روستا چهار معلم داريم که سه معلم بومي شهرستان درميان و يک معلم از شهرستان قاين براي تدريس ما ميآيد.
بعد از گفتگو با احمد بقيه بچه ها هم تمايل به صحبت کردن دارند، نيما سولابستي که برادر احمد است و از او قدش کمي بلند تر است ميگويد: من هم کلاس چهارم هستم و فاميل معلمم آقاي قاسمي است.
نيما به همين مقدار گفتگو بسنده ميکند و بعد از او يکي ديگر از پسر بچه ها که به نظر از بقيه بزرگتر ديده ميشود ميخواهد ضمن معرفي خودش از مشکلات روستايش برايم بگويد، هنوز تا اين لحظه بزرگان روستا وارد حريم بچه ها نشده و ميخواهند بچه ها صحبت کرده و بدانند چه کسي و چرا به روستايشان رفته است.
دختر هاي قد و نيم قد هم در اطراف هستند اما به خاطر حضور پسرها از اينکه بخواهند جلو آمده و صحبت کنند خجالت ميکشند و با فاصله اندکي که با ما دارند فقط شنونده هستند.
در حين گفتگوي من با بچه ها که با شوق به استقبال ما آمده بودند آقاي تقي نژاد فرمانده حوزه امام خميني (ره) گزيک که همراهمان بود از يکي دو نفر از اهالي روستا خواست که براي گفتگو و بيان مشکلات خود با خبرنگار گفتگوي مختصري داشته باشند.
عبدالله همان نوجواني است که ميخواهد از مشکلات روستايش برايمان بگويد، عبدالله سولابستي در گفتگو با خبرنگار خاورستان، ميگويد: من در پايه نهم درس ميخوانم و از ابتداي مهر براي ادامه تحصيل به روستاي ماخونيک ميروم.
وي ادامه ميدهد: روستاي ما تا پايه ششم يعني همان دوره اول فقط دارد و بعد از آن بايد براي ادامه تحصيل به شهر طبس، اسديه و ماخونيک برويم.
اين نوجوان اظهار ميکند: براي ادامه تحصيل حوزه علميه را انتخاب کرده ام اول هفته با موتور به ماخونيک رفته و چون در آنجا براي دانش آموزاني که در حوزه تحصيل ميکنند خوابگاه شبانه روزي دارد در خوابگاه بوده و آخر هفته به روستا ميآيم.
*چيزي نداريم که آرزويي داشته باشم
وي در پاسخ به سوال خبرنگار که چه آرزويي داري؟ با نگاهي به اطراف روستا و بچه ها، درختان خشک شده روستا و گوسفنداني که در حال چرا بودند اما چيزي براي خوردن روز زمين وجود نداشت، مي اندازد با لحني که نا اميدي در آن موج ميزند و بدون اينکه به خبرنگار نگاهي کند ميگويد: ما در اين روستا چيزي نداريم که من آرزويي داشته باشم.
اين جمله عبدالله يعني اينکه او آينده و سرنوشتش را براي هميشه در همين شرايط و وضعيت ميبيند اميدي به فرداهاي روشن و آينده نزديکي که در انتظارش است ندارد.
عبدالله ميگويد: يکي از برادرانم تا ديپلم ادامه تحصيل داده است و بعد از آن به دليل مشکلات مالي دانشگاه نرفت و الان در تهران در يک شرکت کار تاسيساتي انجام ميدهد و معمولا هر شش ماهي يکبار براي ديدن ما به روستا مي آيد؛ تاکنون هم من به خاطر ندارم که کسي از روستاي ما از ديپلم بيشتر درس خوانده و به دانشگاه رفته باشد.
*نشانه اي از کشاورزي در روستاي ذکري وجود ندارد
هر چه در روستاي ذکري نگاه کردم به جز چند زمين کوچک کشاورزي و چند درخت خشک چيزي ديگري که نشان از کشاورزي در آنجا باشد ديده نميشد، در آنجا باغ و مجصولات باغي که اصلا وجود نداشت و عمده محصولشان جو، شلغم و چغندر بوده که آن هم خيلي کم و فقط براي اينکه شکم گوسفندانشان سير شود است و نه بيشتر.
*دريافت يک گوسفند سالانه به ازاي کار در زمين اربابان
همين زمينهاي کشاورزي که درآن جو، شلغم و چغندر کشت ميکنند هم به خودشان تعلق نداشت و به گفته خودشان زمينهاي کشاورزي اين روستا مال اربابان است و برخي اهالي روستا براي اربابان کار کرده و سالي يک گوسفند به عنوان حق الزحمه اربابان به آنها ميدهند.
تعدادي از مردهاي روستا که جوان تر بود و بنيه بدني دارند براي کارگري به شهر رفته و بعد از گذشت دو سه ماه که پولي پس انداز ميکنند براي گذران زندگي و سر زدن از خانواده به روستا ميآيند و بعد از مدتي دوباره به شهر ميروند.
*بي آبي سبب بيماري پوستي شده است
بي آبي در روستاي ذکري چهره مردم روستا را عوض کرده بود و بعضي هم به بيماريهاي پوستي دچار شده بودند، البته بيماري پوستي اين تعداد که چندين خانواده اي را درگير کرده بود جنبه ارثي داشته و از گذشته به آنها منتقل شده بود اما ساير اعضاي روستا هم به واسطه بي آبي و اينکه استحمام درستي نداشتند وضعيت پوست صورت، دست و پايشان چيزي از بيماري پوستي کم نداشت.
*خشکسالي اجازه دامداري هم نميدهد
در گوشه کنار روستا تعدادي بره بزغاله کوچک و مرغ و خروس هم به چشم ميخورد اما خبري از دانه اي و علفي براي اينکه شکمشان سر شود ديده نميشد و فقط خودشان را با دور زدن اطراف روستا و دويدن به اين طرف و آن طرف سرگرم داشتند؛ اين يعني اينکه اينجا دامداري هم رونقي نداشت.
مردم روستا از نعمت برق برخوردار بودند و تنها راه ارتباطي آنها هم شبکه تلفن خانگي بي سيم بود؛ عده کمي تلويزيون هم داشتند و فقط چهار شبکه يک، دو، سه و خراسان جنوبي براي ديدن داشتند در روستاي ذکري دستگاه ديجيتال و تماشاي 20 شبکه از تلويزيون و وسيله اي کوچک به نام تلفن همراه معنايي نداشت.
*تعطيلي حمام به دليل نبود آب
در يک گوشه روستا ساختماني به چشم ميخورد که مشخص بود جديد ساخته شده است چون ديوارهايش سيماني در و پنجره آهني نيز داشت اما شيشه هاي پنجره ها شکسته بود، وقتي پرسيدم اين ساختمان چيست؟ گفتند چند سال قبل کميته امداد امام خميني(ره) شهرستان درميان برايمان حمامي در سطح روستا ساخته است که مردم از اين حمام استفاده کنند اما به خاطر بي آبي سالها است که تعطيل شده و بلا استفاده مانده است.
روستاي ذکري شورا و دو عضو شورا نيز دارد اما مسئولي به نام دهيار در اين روستا نبود، زباله هايي که در اطراف روستا به چشم ميآيد نشان از آن داشت که سطل زباله و جايي براي اينکه زباله هاي آنها در آن مکان جمع آوري شود نيز در اين روستا وجود نداشت.
نور محمد سولابستي يکي از اهالي روستاي ذکري در گفتگو با خبرنگار خاورستان، اظهار ميکند: بزرگترين مشکل ما در اين روستا بي آبي است و ما از بي آبي در اينجا رنج ميبريم.
*انتظار براي يک تانکر آب
وي با اشاره به وضعيت سخت زندگي کردن در روستاي ذکري ميگويد: مهمترين مشکل مردم در اين روستا بي آبي است؛ از آب و فاضلاب روستايي اسديه معمولا هفته اي يکبار يک تانکرآب برايمان ميآورند اما گاهي اوقات به 10 روز و حتي دو هفته هم ميرسد که مردم اين روستا منتظر يک تانکر آب هستند.
اين فرد ادامه ميدهد: تانکر آبي که در روستا قرار دارد در بلندي است براي اينکه آب بهتر به همه جا برسد اما خانه هايي که در پايين دست روستا قرار دارد به آنها آب نميرسد و بايد گالن و دبه هايي که ميخواهيم آب کنيم را با فرغون تا محل تانکر آب ببريم تا بتوانيم قدري از آب شربي که با تانکر برايمان ميآورند استفاده کنيم.
راست ميگفت چون لوله آبي که در مسير خانه اش بود مشخص ميکرد مدتها شده سر شيرش خراب شده و چون ازآن استفاده اي نميشود براي خريدن سر شير براي لوله آب هم اقدامي نکرده بودند.
*خوردن از آب قناتي که سلامتي را تهديد مي کند
سولابستي خاطر نشان ميکند: قنات آب روستا هم کم آب شده و علاوه بر اين چون سر قنات باز است آلودگي وارد آب ميشود براي خوردن مناسب نيست از طرفي هم چون آب قنات اين روستا داراي مقدار زيادي آهن است دندانهاي مردم روستا را خراب کرده اما وقتي که مجبور باشيم و آب تانکر تمام شد تا زماني که تانکر بعدي برايمان آب بياورد مجبور هستيم از آب قنات استفاده کنيم بر خلاف همه آلودگي ها و مضراتي که دارد.
*خانه بهداشت نداريم
وي با اشاره به اينکه ما در اين روستا يک مسجد داريم، توضيح ميدهد: همه امکانات روستاي ما همين مسجد است و يک مدرسه که آن هم با چهار کانکس ساخته شده است و امکانات ديگري از جمله خانه بهداشت نداريم.
اين فرد اظهار ميکند: چنانچه کسي به پزشک نياز داشته باشد بايد به شهر طبس مسينا برود و هر هفته روزهاي دوشنبه مسئول خانه بهداشت روستاي رزه براي آوردن دارو و اينکه ببيند کسي بيمار است و نياز به پزشک دارد به روستاي ذکري آمده معمولا ماهي يکبار هم پزشک از شهر طبس براي ويزيت مردم به اين روستا ميآيد.
*با پول يارانه گذران زندگي ميکنيم
سولابستي با بيان اينکه داراي 10 فرزند است ميگويد: 9 پسر دارم و يک دختر و دوتا از پسرهايم معلوليت جسمي دارند؛ به واسطه بيماري که خودم دارم نيز تحت پوشش کميته امداد هستم و با پول يارانه و کميته امداد روزگار ميگذرانم.
وي متذکر ميشود: فرزندان معلولم نيز تحت حمايت بهزيستي بوده و ماهي 50 هزار تومان برايشان واريز ميشود در صورتي که اگر يکي از فرزندان معلولم را بخوام براي مداوا نزد پزشک تا بيرجند ببرم مبلغي که بهزيستي کمک ميکند همان کرايه راه و ويزيت پزشک بيشتر نميشود.
اين فرد ياد آور ميشود: رحمت الله يکي از پسرانم است که الان 16 سال سن دارد و از ناحيه پا دچار معلوليت شده است و نميتواند راه برود؛ درپنج ماهگي به دليل بيماري که داشت او را براي درمان به مرکز بهداشت طبس مسينا برديم؛ دکتر براي درمان بيماري اش آمپولي به رحمت الله تزريق کرد که همان لحظه غش کرد و بيهوش شد.
پدر رحمت الله ادامه ميدهد: بعد از گذشت چند ماه ديديم که رحمت الله رشد قابل توجهي ندارد و با توجه به اينکه نزديک به يک سال از تولدش ميگذشت هنوز براي راه رفتن چهار دست و پا نميکرد دوباره او را به پزشک برديم پزشک گفت فرزند شما دچار معلوليت از ناحيه پا شده است؛ متاسفانه به دليل تزريق آمپول فرزندم فلج شده و الان به سختي راه ميرود و حتما بايد دستش را بگيريم که بتواند دو سه قدم راه برود.
وي با بيان اينکه بارها از بهزيستي براي گرفتن ويلچر که بتواند به مدرسه برود درخواست کرده ام تاکنون ويلچري براي اينکه بتواند در سطح روستا جابجا شود و به مدرسه برود به ما نداده اند، کاردرماني و ساير کارهايي که الان بهزيستي براي معلولان انجام ميدهد که بماند.
سولابستي بيان ميکند: تا کنون نماينده مردم بيرجند، درميان و خوسف براي ديدن وضعيت مردم اين روستا به همراه مسئولان شهرستلان درميان به روستاي ما آمده اند و قول هايي در زمينه آبرساني که مهمترين مشکل ما است و اينکه براي اشتغالزايي مردم اين روستا سهامي از سهام هاي سد رزه که در نزديکي اين روستا است و خيلي تعريفش را شنيده ايم داده اند اميدواريم به زودي به قولشان عمل کنند.
اين فرد با اشاره به برنامه هاي آستان قدس رضوي در دهستان گزيک براي رفع محروميت زدايي درخواست ميکند: از آستان قدس رضوي که براي رفع محروميت مردم در خراسان جنوبي و به طور خاص شهرستان درميان گامهاي بلندي برداشته و براي رفع محروميت تلاش ميکند درخواست دارم که به دهستان طبس مسينا که روستاهاي محرومي از جمله ذکري، جلاران و گل ني دارد نيز عنايتي کرده و به فکر ما نيز باشند.
شمس الدين سولابستي يکي ديگر از اهالي روستاي ذکري است که درباره مشکلات روستا به خبرنگار خاورستان، ميگويد: يکي ديگر از مشکلات ما در اين روستا داشتن مدرسه است و اينکه دانش آموزان در کانکس درس ميخوانند که در زمستان سرد و با چراغ نفتي و بخاري برقي گرم ميشود و تابستان نيز به دليل اينکه روستاي ما مشرف به دشت است گرم بوده و دانش آموزان اذيت ميشوند.
وي با بيان اينکه اينجا حدودا 50 دانش آموز دارد عنوان ميکند: درس خواندن براي 50 دانش آموز در چهار کانکس خيلي سخت است؛ اخيرا خيري پيدا شده است که براي اين روستا مدرسه پيش ساخته و آماده که آن هم کانکس خواهد بود اما بزرگتر را بياورد.
*مردم پولي براي ساخت حصار مدرسه و سرويس بهداشتي ندارند
اين فرد ادامه ميدهد: خير فقط قرار است کانکس پيش ساخته را بياورد، براي استقرار پايه هاي ستونهاي کانکس حفاري بر عهده مردم است که انجام شده، ماسه مورد نياز براي استقرار پايه ها را بخشداري و سيمان مورد نياز را اداره آموزش و پرورش شهرستان درميان بدهد و براي ساير کارها يعني حصار اطراف مدرسه و ساختن سرويس بهداشتي بايد خود مردم کمک کنند که حداقل به سه تا چهار ميليون تومان پول نياز است واين مبلغ در توان مردم روستا براي خريد مصالح نيست و همکاري کردن از نظر مالي نيست.
سولابستي بيان ميکند: مردم روستا براي کارکردن و تامين نيروي انساني براي ساخت مدرسه هيچ مشکلي نداشته و خودشان کار ميکنند اما اينکه بخواهند کمک مالي کنند از توانشان خارج است؛ بارها به اداره نوسازي مدارس گفته ايم اما طبق معمول در جواب ميگويند اعتبار نداريم و مدارس زيادي است که بايد ساخته و نوسازي شود.
وي اظهار ميکند: قدم اول که حفاري بوده را مردم برداشته وکار حفاري را انجام داده اند و الان چندين ماه است که نه از ماسه بخشداري خبري است و نه از سيمان آموزش و پرورش که حداقل کارهاي اوليه انجام و اسکلت کانکسي که خير قول داده مستقر شود.
اين فرد با کمي تامل ميگويد: البته اصلا معلوم نيست ماسه و سيمان در نظر گرفته شده باشد و فقط در حد حرف و قول نباشد.
علي جوان 24 ساله يکي ديگر از جوانان روستاي ذکري است که از بدو تولد ناشنوا بوده و به تبع آن حرف هم نميزند، پدرش ميگويد در دوران کودکي بارها او را براي درمان نزد پزشک برده ايم اما تاثيري نداشته است.
در گوشه ديگري از روستا چند زن با کمک همدگير در حال پخت نان بودند، تنورشان روي زمين بود و نشسته نان ميپختند، به سراغشان رفتم و بعد از سلام و عرض خسته نباشيد پرسيدم آرد براي پخت نان از کجا تامين ميکنند و در اين زمينه مشکلي ندارند؟ يکي از زنان در حالي که دستش براي بيرون آوردن نان داخل تنور بود، گفت: آرد شرکتي برايمان به روستا ميآورند و خدا را شکر در اين زمينه مشکلي نداريم.
وي با بيان اينکه معمولا آخر هفته ها که فرزندانم به مدرسه نميروند براي اينکه کمکم کنند نان ميپزم، ميگويد: خودم بيماري آسم دارم و دود تنور برايم سم است اما چه کنم و مجبورم براي سير کردن شکم بچه ها خودم نان بپزم و نميتوان هميشه مزاحم همسايه ها بود.
اينگونه که خبرنگار
خاورستان، در اين روستا شاهد وضعيت زندگي و درخواستهايشان بود مشخص ميشد که
مردم از دولت نا اميد شدهاند و نگاهشان براي رفع محروميت به آستان قدس رضوي است.
اين گزارش اولين قسمت از بيان مشکلات مردم روستاي ذکري بود گزارش بعدي خاورستان، پاسخ مسئولان به درخواستها و رفع مشکلات مردم اين روستا خواهد بود.